تبليغاتX
یه کلمه حرف حساب

دیوارهای بلند ، با برجکهای نگهبانی ، دری بزرگ و بسته و دربانی کنارش ایستادهو اغلب مسلح و جمعی درون این بنا و داخل این محدوده و کنترل هایی نسبت به ورود و خروج اشخاص .

اینها مشخصات کجاست ؟قلعه و دژ یا زندان؟

شباهت های زیادی میان آن دو وجود دارد.

اما، چرا زندانیان ، در پشت این دیوارهای بلاند و درهای بسته ، محبوسند؟و...چرا قلعه نشینان ، درون این دژ استوار پناه گرفته اند ؟

به یک تفاوت باید خوب دقت کرد .

در را به روی زندانیان می بندند، تا به بیرون فرار نکنند ومزاحم جامعه نشوند ، و در قلعه را می بندند ، تا دشمن و مهاجم ، از بیرون به داخل دژ رخنه نکند.

زندانیان اگر بگریزند، فساد و جرایم و تبهکاری شان به افراد جامعه می رسد ، ولی...

مهاجمان اگر به درون قلعه آیند ، بی گناهان را می کشند ، اموال را به غارت می برند و خانه ها را خراب می کنند .

پس، برای حفظ اموال و جان ها دورن قلعه ، این کنترل و محدودیت ، طبیعی ، پذیرفتنی ، قابل قبول و عقلایی است.

قلعه نشینان ، اگر به حفظ جان و مال خویش علاقه مند باشند ، باید از این دژبانی و دربانی و دیدبانی و کنترل استقبال کنند و اگر نبود ، خواستار آن شوند.

آیا حجاب و پوشش برای بانوان مانند قلعه است یا مانند زندان؟

شنیده ید که برخی مخالفان پوشش و هواداران بی بندوباری و آزادی غربی می گویند : چرا باید زن در داخل حجاب و چادر زندانی باشد؟

چرا بانوان پوشیده و با حجاب را ، سرمایه ها و گوهرهای گرانبهایی ندانیم و قلعه نشینانی که برای صیانت خود از دستبرد مهاجمان به دژ حجاب پناه برده اند؟

زندانی بودن به خاطر جرام و تخلفات ، زشت وننگ است، ولی در حصار قلعه زیستن به خاطر ایمن بودن از تعرض بدخواهان و مهاجمان ، پسندیده است و عقلایی و البته مایه ی افتخار!

بانوان را کسی به زور در حجاب زندانی نمی کند .

بلکه خودشان با اختیار ، حجاب را ب عنوان حصاری ایمن ، برای محفوظ ماندن از نگاه های هوس آلود و نیت های آلوده بر می گزینند ، تا گوهر عفافشان ، دیده های حریص را به وسوسه نیفکند.

این حجاب آگاهانه و انتخابی ، شخصیت یک خانم است که دوست ندارد ملعبه ی این و آن قرار گیرد و چشم های شهوت آلود ، از چهره و اندام و روی و موی او ، کامجویی کنند.

کجای این عیب و عار است؟

چه کسی دوست دارد در خانه اش باز باشد، تا نگاه هر عابر ، به داخل خانه اش افتد؟

اصلا مردم ، چرا برای خانه هایشان دیوار می گذرند و از در استفاده می کنند و برای در قفل می گذارند ودر را می بندند؟

این زندانی شدن نیست ، حفظ حریم خانه و حرمت اهل خانه است.

روح شهید بزرگوار ، مطهری عزیز شاد که این جمله نغز و عمیق از آن معلم شهید است :حجاب ،محدودیت نیست ، مصونیت است!..

و چه کلامی گویا تر از این؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 22:8  توسط دلتنگ  | 
...

با دوستام قرار گذاشتیم که شنبه ی همین همفته برای ماه گرفتگی یه برنامه ی رصد از ساعت 8تا 1 شب بذاریم ،ولی این بار برای اولین بار بابا مخالفت کرد وقتی علت رو جویا شدم گفت آخه شب نیمه ی شعبانه ! اینو که گفت خودم تاآخرشو خوندم و خلاصه برنامه لغو شد .بابا حق داشت نگران بود آخه تو این شب هیچ کس توی شهر نمی تونه مسیر عادیه خودش رو بره بدونو اینکه نگران حادثه ای باشه ، سالهای قبل خیلی ها زخمی شدند ، پلیس خیلی ها رو میگیره، سال گذشته یه ماشین با سرنشیناشو بلند کرده بودند!!!! اخلاصه بد اوضاعییه ،دختر پسرها منتظرن این شب برسه و... چه انتظاری ! عجب منتظرایی داره آقا! البته  باز هم بگم خیلی ها هم هستن که توی هیئت های مذهبی مراسم کاملا معنوی بر پا می کنن ، که متاسفانه هم عدشون کمه هم طرفداراشون! من که تو این شب گریم می گیره و بیشتر از هر وقت دیگه ای ظهور آقا رو ازخودش می خوام!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط دلتنگ  | 

 پلک ها باز است ، در چشم انداز ما خیلی چیز ها قرار دارد ، دور یا نزدیک ، خوب یا بد ، روا یا نا روا ، حلال یا حرام.

چشم هم ، محدوده های ورود ممنوع دارد.

مگر به هر چه دیدنی است باید نگریست؟

مگر هر چه جلوی چشممان قرار گیرد ، مجاز به تماشاییم؟

مگر من من حق دارم دفترچه ی تو را بدون اجازه بخوانم؟مگر تو مجازی که بی اجازه ی دوستت آلبوم عکس او را ببینی؟

اگر در خانه یا اتاقی باز بود ، مگر باید دزدکی دید زد داخل آن را؟

مگو که دوست است و صمیمی ، و ما با هم این حرف ها را نداریم !

البته اگر رفاقت ها تا این حد باشد مشکلی نیست ولی همه مثل هم نیستند.

چشمی که حریم زندگی شخصی دیگران را مراعات نکند دیگر حرمت و ارزشی نداردو....همینگونه است چشم چرانی و نگاه های ناپاک . غرض آلود.

قانون هم ممنوع کرده که کسی ريال نامه ی دیگران را بگشاید ريال یا سرزده به خانه ی کسی وارد شود ، یا به مکالمات تلفنی مردم گوش دهد و استراق سمع کند.

هر کس ، محدوده ای از امور شخصی و زندگی خصوصی خود را از دید یا نگاه دیگران پنهان می دارد .در این محدوده ، دیگران هم موظف به حفظ حریم اند.

این که در روایات ، نگاه را تیری زهر آلو از جانب شیطان می دانند ، تنها نگاه شهوت آلود به نوامیس مردم نیست ، مصداق های دیگری هم دارد .

ملاک ، داشتن یا نداشتن مجوز برای نظر و نگاه است .

اگر مورد یا محلی ناروا بود دیده را باید فروبست. وگرنه این پلک ها برای چیست ؟

حضرت رسول (ص)در آخرین جمعه ی ماه شعبان و در استقبال رمضان ، خطبه ای مفصل خواند . در این خطبه از جمله  سفارش هایی که کرد چنین بود :

چشم های خود را از آنچه نگاه به آن برای شما حلال نیست بپوشانید و فروبندید.

گاهی نگاه اول نگاه دوم را در پی دارد.

و همینگونه استمرار نگاه ها و سر انجام افتادن به حرام ، بین نگاه و گناه می تواند رابطه باشد .

چرا قلبمان را هدف و آماج تیرهای مسموم شیطانی سازیم ؟

چرا نگاه به گناه آلوده کنیم ؟

از کجا که برخی منظره ها ، عکس ها ، فیلم ها ، دام ابلیس  نباشد که عفاف و پاکی ما را به بندکشد؟

توانایی و اراده ی ما در عمل خود را نشان می دهد .

تا چه حد ار عهده ی کنترل نگاه بر می آییم ؟

دو پلک است ، که گاهی باز است ، گاهی بسته و ...هر دو به اختیار ما !

در این گشودن و بستن چشم ، هزار رمزو راز و درد و درمان و طاعت و معصیت و روا و ناروا نهفته است.

آنان که خیلی اهل ادعایند و ئدم از اراد می زنند ، باید بتوانند حریف نگاه خود باشند و این دو پلک سبک و ظریف و مطیع فرمان را ، بر آنچه نباید ببندند . اگر نتوانیم چشم ونگاه را زیر فرمان داشته باشیم پس دیگر چه ادعایی؟

حیف نیست که از راه نگاه به جهنم برویم؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 12:16  توسط دلتنگ  | 

الهم عجل لولیک الفرج