تبليغاتX
یه کلمه حرف حساب

 

سلام دوستان خوبم...

نمی دونم شماها چقدر درمورد عاشورا و کربلا تو ذهنتون سوال دارید؟ نمی دونم چقدر می سوزید وقتی ماجرای امام حسین ع رو تو روضه ها و سینه زنی ها می شنوید؟ نمی دونم چقدر دوستش دارید؟... نمی دونم ....

اما اینو می دونم که ماها هر قدر هم که دم از عشق مولا ع بزنیم اما دوست داشتن ماها کجا و دوست داشتن خواهر کربلا کجا؟ کسی که معرفت کامل به امام زمانش داره و تا حالا نشده که حتی یه روز حسینشو ندیده باشه...عاشق امام زمانش بود نه فقط برادرش... نمی دونم چی بگم از بزرگی ایشون ...

اما همه اینا رو گفتم که بگم امسال محرم فکر این خانوم از ذهنم دور نمی شد ... به کربلا فکر می کردم زینب س به یادم می اومد... به حسین ع فکر می کردم زینب س به یادم می اومد ... به علی اکبر ع ...به رقیه س ... به علی اصغر ع ... به سجاد ع...

اما یه سوال ذهنمو آروم نمی ذاشت : ... مگه میشه با این همه مصیبت  گفت: ما رایت الا جمیلا...؟!

مگه زینب س  تو کربلا چی دید که اون جمله رو فرمود... پس چرا ماها ازهر منظری به عاشورا نگاه می کنیم به جز درد و مصیبت و زجر و خون چیز دیگه ای نمی بینیم؟! ... از طرفی  دیدم امام حسین ع شب عاشورا به یاورانشون فرمودند که رسول الله ص به من فرمودند:" فرزندم! تو به سوی عراق سوق داده خواهی شد و آن سرزمینی است که پیامبران و جانشینان آنها آنجا را دیده اند و آن سرزمینی است که به آن "عمورا" گفته می شود. تو در آنجا به شهادت خواهی رسید و با تو گروهی از اصحابت که درد شمشیر را حس نمی کنند نیز به شهادت خواهند رسید .آنگاه آن حضرت این آیه را تلاوت نمودند که "یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم"...

... پس چرا ماها تو هیئتامون هر چی از امام حسین ع می گیم از درد و مصیبتهایی بود که به ایشون وارد شد... اما از دید زینبی نگاه نمی کنیم؟...

...

...

...

تا اینکه امسال روزیم شد و یه جایی خوندم که امام حسین ع با این کارش تو کربلا عالم رو نورافشانی کرد...و ثمره عملی که ایشون تو کربلا انجام دادند زمان ظهور حاصل می شه... فهمیدم که  بانوی بزرگ کربلا تو کربلا فقط خون ندید, چیزی که برای زینب س جلب توجه کرد نور بود... نمی گم درد نکشید ... مصیبت نکشید... اما همه اینا در برابر نوری که زینب س تو کربلا دید براش جلب توجه نکرد... این بود که فرمود: ما رایت الا جمیلا...

حالا فهمیدم چرا امام حسین ع وقتی که دیگه هیچ یاری براش نمونده بود, همه رفته بودند ... به نیزه تکیه داد و فرمود: هل من ناصر ینصرنی...

به جز اینه که  می خواست صداشو به گوش ماها برسونه  که یا اهل العالم... این ندای امام زمان توست که فریاد می زند: هل من ناصر ینصرنی؟...

کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا...

و ماها چقدر به او لبیک گفته ایم؟کمی بیندیش...

اگر نسبت به امام زمانمون معرفت نداشته باشیم... و از عاشورای زمان خودمون همون درد و رنجها رو نتیجه بگیریم چند تامون مرد عمل میشیم؟ چند تامون سپر امام میشیم تا حضرت نمازشونو به سلامت بخونند؟...

چند تامون؟...

شهدای خودمونو که ببینیم می بینیم اونا هم توی جنگ نور رو دیدن اونقدر اون نور براشون بزرگ جلوه کرد که خونشون دربرابر اون هیچ بود ...

و حالا ما کجا ایستاده ایم؟... در کجای زمان هستیم؟

به کجا می رویم؟... به کجا می رویم؟...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 10:25  توسط   | 

کربلا

 

اي کاش همچو فطرس بال شکسته, زنداني زمين تاريک دنيا نبودم,

 اي کاش گناهانم هر لحظه براين زخم بالهاي شکسته نمک نمي پاشيد...

 و اي کاش روح الامين چون هماي سعادت از بام من نيز پر مي کشيد تا من نيز با او پرواز را از سر گيرم و به کوي تو بيايم

, اي کاش نشاني کويت را مي دانستم

 و اي کاش...چون فطرس بالهاي زخمي ام را مرهمي مي شدي و مرا نيز با خود به اوج آسمانها مي بردي... اي کاش گرمي نگاهت هميشه بدرقه راهم باشد ...

 اي کاش مسير نوراني رسيدن به آن خورشيد غايب را  به من می نماياندي و من نيز مسير را از سر انگشتان مبارکت از سر مي گرفتم و به کوي دوست راهي ميافتم...

اي کاش  طلايي گنبد زيبايت همچو ملکه اي ذهنم را مي آراست و بين الحرمين باصفايت روحم را مصفا مي کرد,

اي کاش ندبه هاي هر سحرگاه فرزندت, مرا با همه حقارتم به روح سبز تو پيوند مي داد و اي کاش صوت داوودي اش در کالبد روحم طنين انداز مي شد و مخمل سبز وجودم را که حال در غباري از تيرگي گناه  و معصيت مستور شده نوازش مي کرد...

اي کاش فسردگي اين دوران و پوسيدگي زمين و ماندگي زمان روح سبزي را که عطيه اي الهي از محبوب است اين چنين غبارآلود نمي کرد ...

 وامان از بار سنگين گناه و معصيت...

وامان از دوري راه و دوري محبوب و فراق و جدايي

 واشک و آه ...

"قسم به شب تار هنگامي که جهان را در پرده سياه شب بپوشاند...

و قسم به روز فروزان هنگاميکه عالم را به ظهور خود روشن سازد...

و قسم به آفتاب و تابش آن هنگام رفعتش"

که او خواهد آمد....

اللهم عجل لوليک الفرج

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:6  توسط   | 

الهم عجل لولیک الفرج